منهاج سراج
31
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
آغاز نهاد ، كه در نهاد و مزاج او تهور و استبداد [ ( 1 ) ] مركب بود ، تا الغ خان [ ( 2 ) ] معظم او را ناگاه به حضرت آورده و نوازش يافت ، و الغ خان [ ( 3 ) ] معظم بر راى همايون سلطان عرضه داشت تا يوزبك را بتربيت پادشاهانه مخصوص گردانيد ، و حركات مخالف او را عفو فرمود ، و بعد از ان مدتى قنوج او را اقطاع شد ، بار ديگر تمرد آغاز نهاد ، از حضرت ملك قطب الدين حسن طاب ثراه ، با لشكر نامزد شد . و او را به خدمت و [ به ] مطاوعت باز آورد ، بعد از چند گاه او ده حواله او شد . باز به حضرت آمد و مملكت لكهنوتى حوالهء او شد ، چون بدان طرف رفت ، آن ولايت را ضبط كرد ، او را با راىجاجنگر خصومت شد و لشكركش جاجنگر شخصى بود ، داماد راى ، نام او سابنتر [ ( 4 ) ] كه در وقت طغان خان طغرل بلب آب لكهنوتى آمده بود [ ( 5 ) ] و جرأت بسيار نموده ، لشكر اسلام را بدر لكهنوتى ( به ) رانده [ و تا بارهء شهر رسانيده ] در وقت ( طغان خان ) يوزبك بقياس ما تقدم جرأت نمود و شكسته شد ، و ملك يوزبك را كرت ديگر با راى جاجنگر مصاف افتاد ، همفيروز آمد كرت سوم شكستگى افتادش و پيلى سپيد كه دران طرف ازو شگرفتر نبود مست بود ، در ميان مصاف از دست او برفت بر دست كفار جاجنگر افتاد ، پس ديگر سال ملك يوزبك از لكهنوتى به طرف ولايت ارمودن [ ( 6 ) ] لشكر كشيد ، و مغافصه بر راى زد ، و بدار الملك او رسيد ، كه آن شهر را ارمودن گويند ، راى آن موضع از پيش او عطف كرد ، و تمامت بنه و اتباع و فيل آن راى بدست لشكر اسلام افتاد ، چون به لكهنوتى رسيد [ ( 7 ) ] مخالفت حضرت آغاز نهاد ، و سه چتر برداشت ، لعل و سپيد و سياه ، و لشكر از لكهنوتى به طرف او ده آورده ، در شهر اوده در آمد ، و خطبه بنام خود كرد ، و خود را سلطان مغيث الدين خطاب كرد ، و بعد از دو هفته از حشم پادشاه كه در اوده بودند ، اميرى از جمله [ ( 8 ) ] امراء ترك مغافصه به نزديك او دوانيد [ ( 9 ) ] كه لشكر پادشاه رسيد ، ملك
--> [ ( 1 ) ] مط : استيلا [ ( 2 ، 3 ) ] اصل : الوخان [ ( 4 ) ] مط : شخصى بود نام او سابن تردامادراى در وقت ، نام اين شخص در نسخهء ماخذ مط : اسانىتر هم آمده ، راورتى : سابنتر و ساونترا نوشته بمعنى دلير [ ( 5 ) ] اصل : بلب آب لكهنوتى حواله او آمده بود [ ( 6 ) ] اصل : ارمودن ، مط : ارمردن ، راورتى در متن ارمودن آورده و گويد كه پايتخت جاجنگر بود ، در نسخ خطى وى ارمردن ، ازمردن هم آمده ، [ ( 7 ) ] مط : باز آمد [ ( 8 ) ] مط : اميرى را از جمله [ ( 9 ) ] مط : به نزديك او ده دوانيد